387.
-
تاریخ: 1396/2/17 ساعت: 19:26
در ادامه پست قبل لازم دیدم این نکته رو اضافه کنم که زندگی خوب و بدش درهمه.هیچیش سوا کردنی نیست.قرار نیست سهم یه نفر فقط خوشبختی باشه سهم یکی دیگه فقط بدبختی.همه ما داشته هایی داریم که باید بابتش شاکر باشیم.حتی بابت نداشته ها هم باید شاکر باشیم.اعتقاد
375.سفر یه قصه ست
-
تاریخ: 1396/2/1 ساعت: 10:46
سلامبالاخره یه توفیق اجباری دست داد و ما راهی سفر شدیم.البته تونستم یه کم اعمال نفوذ کنم و این سفر رو تبدیل کنم به سفر یه روزه برای زیارت حضرت معصومه وگرنه داشت کاشان و اصفهان و اینام بهش اضافه میشد.دیروز صبح بعد از نماز راه افتادیم.قرار بود از تهران بریم.من که تقریبا تا تهران ولو شده بودم و ل
376.
-
تاریخ: 1396/2/1 ساعت: 10:46
سبزه پررنگ ،کش و قوسی به خودش داد و به شبنمی که از نم بارون سحر روی ساقه اش نشسته بود صبح بخیر گفت.دستاشو جلوی چشماش گرفت که نور خورشید اذیتش نکنه تا به دور و اطرافش یه نگاهی بندازه که یهو چشمش افتاد به یه سبزه نرم و کمرنگ که با نسیمی که می وزید به رقص دراومده بود.یهو انگار دلش ریخت...میخ
377.
-
تاریخ: 1396/2/1 ساعت: 10:46
سلاماز فردای سیزده بدر نگارش فصل دوم پایان نامه رو شروع کردم.دقیقا این شکلی پیش میبرمش.من یه خط همراه اول دارم یعنی به نام باباست ولی خب از اول دست من بوده.مال اون دورانیه که مخابرات قرعه کشی میکرد و سیمکارت میداد.فک کنم نزدیک هفت هشت ماه تو نوبت موندیم تا دو تا سیمکارت بگیریم.یکی برای من یکی برای د
378.
-
تاریخ: 1396/2/1 ساعت: 10:46
سلامیکی از دوستام کاندید شو-رای -شهر شده.امروز پیام داده که حمایتش کنم و ...منم گفتم باااش.ما کی انقد بزرگ شدیم؟؟؟؟پس چرا من هنوز تو فاز کودکیم موندم؟؟؟میگید نه؟اینو ببینید.ماتی جون منهیادتونه که؟گفتم یه سری طرح دان کردم از نت و تو دفتر میکشم و وقتایی که حالم گرفتست میرم سراغش و رنگی رنگیش میکنم.رنگ
379.,و کار بهار رو پیدا کرد...
-
تاریخ: 1396/2/1 ساعت: 10:46
سلامبعلههه...عنوان گویای همه چیز هست.بذارید از اول بگم.دیروز یکی از دوستام که جایی شاغل هست باهام تماس گرفت و ازم پرسید جایی کار میکنم یا نه.منم که جوابم منفی بود، بعد بهم گفت اگه مایل هستم برم محل کارشون چون به نیروی جدید نیاز دارن.منم رفتم و با رییس حرف زدیم و قرار شد من چند روزی آزمایشی برم ببینی
380.
-
تاریخ: 1396/2/1 ساعت: 10:46
سلامچقدر روز تعطیل خوبه.امروز استراحت کردم پا دردم بهتر شد.قشنگگگگ تا لنگ ظهر خوابیدم.انقدر دیروز سرم شلوغ بود که برگشتنی خونه دیدم مغازه گلفروشی شلوغه یهو یادم افتاد امروز روز پدره.البته من کادوی روز پدرم رو زودتر تقدیم نموده بودم ولی خب غیر ممکن بود دست خالی بیام خونه.این شد که رفتم و یه دسته میخک
381.
-
تاریخ: 1396/2/1 ساعت: 10:46
سلام [ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]
382.
-
تاریخ: 1396/2/1 ساعت: 10:46
سلام علکمممممخوبید؟اوووف یهو انقدر شلوخ پلوخ شدم که نفهمیدم چی شد.بفرمایید لفاشک...خب خوردمش تموم شد دیگه.اقا اصلا نفهمیدم این دو سه روز چیکار کردم.همچنان میرم سرکار و تو این بین یه شغل دیگه هم پیش اومد.صبح یه ساعت مرخصی گرفتم و رفتم اون محل جدیده. حقوق و مزایاشون یکسانه.فقط دو تا محیط کاملا متفاوت
383.
-
تاریخ: 1396/2/1 ساعت: 10:46
سلاماستاد پایان نامه ام به نظر آدم رله ای میاد یعنی برخورد اول فکر میکنی آدم سختگیر و بدخلقی نیست.منم اولا اینجوری فکر میکردم.تو کلاسش موقع امتحانای میان ترم بچه ها جزوه رو میذاشتن جلو روشون و کپی پیست میکردن و استاد بدون اینکه حرفی بزنه مینشست رو صندلی و بچه ها فکر میکردن ایول چه استاد باحالی...در
384.
-
تاریخ: 1396/2/1 ساعت: 10:46
سلام به دوستانِ جانعاغا من بعد از سی سال زندگی سیستُمم بهم ریخته.یعنی دچار حساسیت فصلی شدم ناجووووور...چیزی که تا بحال هیچوقت سابقه نداشته در من.پامو از در میذارم بیرون آبریزش بینی و در هوای بادی دچار ریزش اشک میشم.خلاصه که امروز با اینکه عینکم داشتم ولی چشام بدجوری میسوخت و اشکی شده بود جوری که چشم
372.با یاد او آغاز میکنیم سال جدید را
-
تاریخ: 1396/1/5 ساعت: 15:16
همیشه موقع سال تحویل که میشه بغض میکنم.نمیدونم علتش چیه.یه حس خیلی غریبی دارم اون لحظات.نمیدونم اسمشو چی بذارم.یه جور خاصیه.چقدر باید تلاش کنم کسی اشکای یواشکیمو نبینه.سلامخوبید؟سال نو مبارک.اینم از خروس کاکل زریمون که بالاخره قدم رنجه نمود.شاعر میفرماید به به ...به به چه خروسی!!!چه قشنگ است و ملوس!
370.آی حمومی آی حمومی...
-
تاریخ: 1395/12/29 ساعت: 10:48
سلامغصه که دست از سر من برنمیداره پس بهتره منم خودمو بزنم به بیخیالی.یه دوستی داشتم شعارش این بود که شاد بودن تنها انتقامیه که میشه از زندگی گرفت.من که نمیتونم خیلی شاد باشم همون الکی خوش هم خوبه.آرایشگاه هم رفتم و ابروهامم رنگی پنگی کردم.دیگه حسابی خانوووم شدم.چند روز پیش ابانه یه پستی گذاشته بود ک
371.ای نامه که می روی به سویش...!!!
-
تاریخ: 1395/12/29 ساعت: 10:48
نمیدونم شما دوست دارید نامه از کسی دریافت کنید یا برای کسی نامه بنویسید؟نامه نوشتن خیلی وقته ورافتاده.از وقتی ایمیل و بعدتر واتساپ و تلگرام و اینا اومد دیگه نامه کاربرد چندانی نداره.ولی فکر میکنم همه متفق القول بر این عقیده هستیم که دریافت کردن نامه از یه دوست یا یه آشنا حس فوق العاده ای داره.با خود
369.توی کدوم صفحه زندگی من نوشته بِ مثل بهار؟؟؟
-
تاریخ: 1395/12/27 ساعت: 4:11
سلامچند بار پیش اومده که بعضی از دوست جونا ازم پرسیدن تو که انقدر عاشق پاییز و زمستونی پس چرا اسم مستعارت بهاره؟؟خب عرضم به حضورتون که علت داره.همونطور که تو چند پست قبلتر دیدید اون بیت شعر بالای وبم رو سالهاست دارمش.یه سریال تو برنامه نوجوان خیلی سال پیش پخش میشد که تو تیتراژش این بیت شعر بود که از
367.متولد 65
-
تاریخ: 1395/12/25 ساعت: 21:18
من تا ساعاتی دیگر میشم یه دختر سی ساله...تو جشن تولد 18 سالگیم فکر میکردم هنوز خیلی راه دارم تا سی سالگی...فکر میکردم چقدرررر ازم دوره...فکر میکردم اون موقع چقدر بزرگ شدم من...فک میکردم تو سی سالگی حتما دیگه مامان چند تا بچه ام...فکر میکردم یه خانوم تحصیلکرده ام که صبح ها ساعت 6 بیدار میشه و ز
368.
-
تاریخ: 1395/12/25 ساعت: 21:18
با سلامو عرض تچکر و سپاسگزاری از همه دوست جونیای خودم.واقعا شرمندم کردید با تبریکاتتون.خیلی بهم محبت دارید.مچکرم.ایشالا تو شادیاتون جبران کنم.بعضیاتونم که دیگه ترکوندید و صاف نشستید وسط قلبم.ممنونمممممدوست داشتم جشن بگیرم ولی خب نشد.یه کیک فینگیلی خریدیم و من شمع گذاشتم روش و فوت کردم.هر سال نزدیک ت
365.
-
تاریخ: 1395/12/24 ساعت: 1:46
چند روزی مونده تا تولدم دوست دارم اینا رو کادو بگیرمیه بچه لاکپشت که براش یه لونه درست کنم و بهش کاهو بدم بجوئه.بهش یاد بدم هر جایی خرابکاری نکنه و فقط وقتی تو روشوییه کارشو انجام بده.کتاب وقتی مداد شمعیها دست از کار کشیدند.درسته برای رده سنی کودک و نوجوانه.ولی کودک درونم میخواد و به هیچ
366.کفشهای سفید پاپیون دار
-
تاریخ: 1395/12/24 ساعت: 1:46
عید برای من وقتی شروع میشد که چند روز مونده به سال نو هر روز صبح چشمامو باز میکردم، بدو دست و صورتم رو میشستم و اولین کاری که میکردم این بود که برم خونه مادربزرگه.خونه اش همیشه، بهار بود.خونه ما دیوار به دیوار خونه اش بنا شده بود.با انگشتای کوچیکم در میزدم. با لبخندی به پهنای صورت در رو برام باز میک
363.
-
تاریخ: 1395/12/19 ساعت: 0:13
سلامچه دوستایی دارم.هزار الله اکبر همشون سیماشون وصله به اون بالایی...فداتون بشم که انقدر عزیزدلید.راستش بعد از اون دختره فکر میکردم دوستی های مجازی خیلی چرتن.ولی یه مدته به این نتیجه رسیدم نمیشه همه رو با یه چوب روند.دوستایی که من اینجا از وبلاگ ب مثل بهارم پیدا کردم یه تار موی هر کدومشون به یه دنی...