322.بدجنسم من عایا؟آری یا خیر؟
-
تاریخ: 1395/9/22 ساعت: 22:56
[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]
323.
-
تاریخ: 1395/9/22 ساعت: 22:55
سهلامخوفید؟من اِی بدک نیستم.یه جورایی دل گرفتگی اومده سراغم.واسه همینم واسه خودم یه چیزی تجویز کردمالان میگم چیفک کنم خیلیاتون سایت رنگی رنگی رو میشناسید.خیلی عشقولیه.من دوستش دارم.ولی تا حالا چیزی ازشون نخریدم.یه کتابی دارن با عنوان کتاب رنگ آمیزی بزرگسالان. دیدید دیگه.تو شهر ما از این قرتی بازیا ن...
324.
-
تاریخ: 1395/9/22 ساعت: 22:55
چقدر جای تو اینجا ،در کنار من، توی نگاه من، خالی است."کتاب مثل خون در رگهای من-احمد شاملو"سلامامروز سالروز تولد احمد شاملو هستش.من اون کتابی که بالا اسمشو نوشتم نخوندم ولی احتمال زیاد پر از عاشقانه های زیبا باشه.اگه شاملو رو از ادبیاتمون حذف کنیم بدون شک جای خالیش به شدت تو ذوق خواهد زد.چقدر خوبه که...
325.یک دقیقه بیشتر
-
تاریخ: 1395/9/22 ساعت: 22:54
مهر گذشت...ولی مهربان من نیامد...آبان هم...تو شبای بارونیش هر چی از پنجره سرک کشیدم کسی نبود...امان از درس کتاب فارسی کلاس اول دبستان.آخه این چه درسی بود یادمون دادن...آن مرد در باران آمد! و انتظار شد شریک تمام روزهای بارونی ما...و دلشوره...دلشوره اینکه مبادا چتر فراموشش بشه...مبادا سرما بخوره...مبا...
309.
-
تاریخ: 1395/9/12 ساعت: 8:14
این مطلب توسط نویسنده آن رمزگذاری شده و از طریق فید قابل مشاهد نمیباشد. شما با مراجعه به وبلاگ نویسنده و وارد کردن رمز عبور میتوانید مطلب مورد نظر را مشاهده نمایید.[برای مشاهده این مطلب در وبلاگ اینجا را کلیک کنید]
310.
-
تاریخ: 1395/9/12 ساعت: 8:13
آبانِ هزار و سیصد و نود و پنج خورشیدی هم داره به لحظات پایانی خودش نزدیک میشه.چشم رو هم بذاریم این دو روز هم مثل 28 روز قبلی به پرونده ی پاییزی بایگانی ذهنمون الصاق میشه.آذر آتیش پاره بدو بدو از راه رسیده و داره از پشت پرچین باغ خودنمایی میکنه.همین درختهایی که برگای رنگارنگشون رو به زمین بخشیدن ...
311.
-
تاریخ: 1395/9/12 ساعت: 8:13
این مطلب توسط نویسنده آن رمزگذاری شده و از طریق فید قابل مشاهد نمیباشد. شما با مراجعه به وبلاگ نویسنده و وارد کردن رمز عبور میتوانید مطلب مورد نظر را مشاهده نمایید.[برای مشاهده این مطلب در وبلاگ اینجا را کلیک کنید]
312.آذر،آخرین ماهِ پاییز
-
تاریخ: 1395/9/12 ساعت: 8:13
مهر گذشت.آبان گذشت.و اینک آذر... شق و رق و اتو کشیده، پشت در ایستاد و کلون در را نواخت. با وقار و متانت وارد شد.همراه با یک چمدان سرما...یک چمدان پر از دانه های سپید برف...و یک کاسه پر از انارِ دانه کرده...و من پرم از دلتنگی...آخر تو نیستی و تنهایی به من انار نمی چسبد...سلامخوب هستید؟در و پنجره ها...
313.فان تایم
-
تاریخ: 1395/9/12 ساعت: 8:13
سلاممن حالم خوبه.نه اینکه اتفاق خاصی افتاده باشه مثل یه معجزه،یا همه چی درست شده باشه.نچ.همه مشکلات به قوت خودشون باقین.ولی من حالم خوبه.الانم نشستم تو اتاق گرم و نرمم.پاپوشامو پوشیدم و اشارپم رو هم از لباس زمستونیا کشیدم بیرون و انداختمش رو دوشم و پر از حس خوبم.امروز روزه گرفتم.دیگه روزه قضاها رو ب...
314.یه مشت دری وری:دی
-
تاریخ: 1395/9/12 ساعت: 8:13
این مطلب توسط نویسنده آن رمزگذاری شده و از طریق فید قابل مشاهد نمیباشد. شما با مراجعه به وبلاگ نویسنده و وارد کردن رمز عبور میتوانید مطلب مورد نظر را مشاهده نمایید.[برای مشاهده این مطلب در وبلاگ اینجا را کلیک کنید]
315.
-
تاریخ: 1395/9/12 ساعت: 8:13
سلامدو روزه دیگه انقدر از زائرین کربلا و حادثه قطار شنیدیم که دیگه کسی دل شنیدن نداره.وقایعی که دل هر انسانی رو به درد میاره.خیلی تلخ بود خیلییییی...چی میاد به روز اونایی که تا ابد چشم براه میمونن؟خدا بهشون صبر بده.متاسفم برای اونایی که تو فضای مجازی با این دو اتفاق شروع به مسخره بازی کردن.اگه یکی ا...
316.
-
تاریخ: 1395/9/12 ساعت: 8:13
سیلامدوباره کارای من قاطی پاتی شد.یه مشتری دارم که کلا انگار بو میکشه همینکه نزدیک امتحانای من میشه بدو بدو میاد و سفارش جدید میدهاخه عزیز من آخرین سفارشت رو موقع امتحانای ترم قبل دادی همون موقع هم از یه سفارش دیگه حرف زدی برام ،بعد نگهش داشتی بعد از 5 ماه دوباره دقیقا موقع امتحانای نکبتی من اومدی م...
317.آدمهای امنی باشیم
-
تاریخ: 1395/9/12 ساعت: 8:13
سلامهممون قبول داریم که بعد از ملاقات و دیدار با یه عده از آدمها پر میشیم از یه حس خوب و آرامش و در مقابل بازم هممون قبول داریم که عکس این قضیه هم صحیحه.یعنی بعضیا هستن که وقتی باهاشون حرف میزنی بعد از خداحافظی میبینی چقدر حالت گرفتست و انرژی منفی بهت منتقل کرده.امان از این بعضیای گروه دومامروز که د...
318.
-
تاریخ: 1395/9/12 ساعت: 8:13
من هوس کرده امهوس گوشه دنج و گرم کُرسی خانه ات راهوس قصه های ناب و اصیلت راهوس چین و چروک صورتت راهوس خنده هایت راهوس جانم گفتن هایت راهوس کرده ام بوی تو را...می ایستمکلون در را به صدا درمی آورممادربزرگ، تو از بهشتِ خانه ات، در را به روی من باز کن.سهلامیادم نیست کجا؟ولی یادمه یه جایی خوندم که نوشته ...