403. - تاریخ: 1396/4/8 ساعت: 19:11
سلام عیدتون مبارک اینم همون عید فطری که خیلیا منتظرش بودن.من ماه رمضان رو خیلی دوست دارم و همیشه از وقتی یادم میاد آخرش که میرسیم دلم میگیره.ماه خیلی خوبیه.پر برکت. توش آرامش دارم.صد حیف که تموم شد. امیدوارم خدا کمکم کنه مثل آدم زندگی کنم. دو روز پیش یه آهنگ قدیمی پر خاطره واسه خودم دانلود کردم.آهنگ
404. - تاریخ: 1396/4/8 ساعت: 19:11
سلام همیشه واسه گرفتن حق خودم مشکل دارم.مخصوصاااااا در زمینه مالی...اونوقتا که تازه رفته بودم سرکار هیچوقت سر کم و زیاد حقوقم با رییسم چونه نمیزدم.سر یه چیزی توافق کرده بودیم و اون هر وقت خودش صلاح میدونست افزایشش میداد.هم بچه بودم هم در کل تو این چیزا خیلی بی زبونم.همیشه تو دلم حرص خوردم ولی به ندر
405. - تاریخ: 1396/4/8 ساعت: 19:11
سلام بالاخره من مانتو خریدم.امروز رفتیم قزوین و من دو عدد مانتو خریدن کرداهه.یکی برای سرکار و یکی هم برای بیرون و گشت و گذار.یعنی شاخ فیلو شکوندم. یه حرکتی هم امروز زدمممممم....موهامو رنگی پنگی کردم البته نه با رنگ مو بلکه با حنا.حنای سنتی.فقط حنا نبوداااا...اگه حنای تهنایی بذاری موهات میشه عین موها
402. - تاریخ: 1396/4/4 ساعت: 2:55
سلام عاغا یکی بیاد منو ببره تهران برم هفت تیر مانتو بخرمدیروز رفتم همه مانتو فروشی های شهر را گشتم ولی هیچی پسندم نشد.بابا چین این مانتوها؟؟؟همشون مروارید دوزی و طرح و جینگیل پینگیل داره..خب من مانتو ساده میخواستم که چیزی گیرم نیومد.رییس جانمان اجازه نمیدهد مانتو مدلدار بپوشیم.میترسه خدا نکرده دین و
400. - تاریخ: 1396/4/2 ساعت: 18:38
سلام یه خانم همساده داریم شما قیافشو ببینید هیچ بهش نمیاد اینگده با سلیقه باشه ولی حقیقت اینه که هست.و من کل سااااال منتظر بیست و یکم رمضان هستم تا خوشمزه ترین شله زرد دنیا رو بخورم.هوم دو تا پسر هم داره تازشم.ولی منو سنه نهمن هر چیگده خانوم و کدبانو و هنرمند باشم بازم ته تهش هاشمی طبامهمه ازم تعریف
401.تابستون یعنی... - تاریخ: 1396/4/2 ساعت: 18:38
تابستون یعنی قبول خرداد تابستون یعنی تماشای کارتون فوتبالیست ها با چشم نیمه باز از تو رختخواب تابستون یعنی ثبت نام تو کلاس نقاشی،کلاس گلسازی،باشگاه تابستون یعنی تابستونه فصل شادی و خنده،بچه ها توی کوچه گرم بازی مثل چند تا پرنده تابستون یعنی شاهد دعوای مامان و بابا بودن و هول برداشتن از اینکه اگه طل
398. - تاریخ: 1396/3/27 ساعت: 3:33
سلام نمیدونم واقعا آدمها تو قیافه من چی میبینن که اینجوری با من حرف میزنن؟تو پیشونیم احتمالا یه احمق یا یه کودن نوشته که من از خوندنش عاجزم و توسط بقیه رویت میشه.امروز همکلاسی دوران ابتداییم اومده بود.شاید بعد از خیلییییییییییی سال دیدمش.خیلی سال...ازدواج کرده و یه پسر سه ساله داره.خب همه از دیدن دو
399. - تاریخ: 1396/3/27 ساعت: 3:33
سلام روز تعطیله و منم خونه تنهام گفتم بیام یه کم بنویسم دیگه از این فرصتا نیست تااااا تعطیلی بعدی. من شب احیا نرفتم مسجد.نمیشد که برم.موندم خونه.اولش یه کم با طلوع چت کردیم.بعدش من رفتم جوشن کبیر رو خوندم.آدم وقتی تنهایی میخونه خیلی زود تموم میشه.خوابم هم میومداااااااا...به خدا گفتم خدایا خودت میدون
395. - تاریخ: 1396/3/21 ساعت: 19:07
سلام عاغا انقدر این ده روز اول ماه مبارک آب و هوای شهر ما عالی بود که نگوووو....سردِ سرد..شبا پنجره رو میبستم و در طول روز پاهام از سرما یخ میکردهوا به شدت خنک بود و باب دل ما روزه دارا.ولییییییی دائما یکسان نباشد حال دوراناز امروز گرم شده...خیلییی گرم...انقدی که کولر گازی فروشگاه هم جوابگو نیست و ا
396. - تاریخ: 1396/3/21 ساعت: 19:07
رسد آدمی به جایی که به جز خدا نبیند کو؟آدمیزاد چه جور جونوریه؟؟؟ (دیالوگ مهری تو سریال کیمیا وقتی بعثیا به خرمشهر حمله کردن) واقعا آدمیزاد چه جونوریه؟گاهی از یه حیوون هم پستتره .حیوون اگه میدره به خاطر ذات و طبیعتشه.انسان چی؟انسان چرا همنوع خودشو میدره؟؟؟ وقتی ظهر خبر رو شنیدم انگار شوکه شدم باورم ن
397. - تاریخ: 1396/3/21 ساعت: 19:07
سلام چقدر خلوته...همتونو روزه برده هااااا...اکتیو باشید باباااا...یه اِهِنی یه اوهونی....یه تکونییی...الان میگید لابد عین توووو امروز عین خرس قطبی خوابیدم...شایدم عین کوالا..فروشگاه خیلی خستگی داره..مخصوصا این روزا که مدام پر از تنش های کاریه.ساعات کاریش خیلی زده و این قضیه تو ماه رمضان خیلی به چشم
389. - تاریخ: 1396/3/17 ساعت: 2:17
سلام به دوستان جان خوبید؟خوشید؟سلامتید؟الهی که لب همتون خندون باشه و دماغا حسابیییی چاقالو...از احوالات اینجانب جویا باشید باید به عرض برسونم که خوبم فقط خوابم میاد.حسابی خسته ام.سفارشام هنوز تموم نشده چون در طول روز بیشتر از شیش هفت ساعت نمیتونم روش وقت بذارم اینه که هنوز تموم نشده.الانم حسابی کوف
390.وای که چقدر حرف دارم. - تاریخ: 1396/3/17 ساعت: 2:17
های اوری بادیهاواریوتون چطوره؟خوبید؟خوشید؟سلامتید؟وااااای که چقدررررررررررررر دلم برای همتون تنگ شده بود.آخیششششششش چقدر لحظه الانم رو دوست دارم.سکوت،شب،ذهن آروم،خودم پشت لپتاپ و صفحه یادداشت جدید بلاگ اسکای همراه با بک گراند آهنگهای هایده(این مورد آخر هر وقت با
391.مزه بقالی - تاریخ: 1396/3/17 ساعت: 2:17
سلام میخوام ببینم شما هم به این چیزایی که من فکر میکنم فکر میکنید و حساسید؟ شهر ما یه شهرستان فسقلیه.یه مدته یکی دو تا از این فروشگاههای زنجیره ای توش افتتاح شده که مدام و مدام تبلیغ تخفیفاشون رو میکنن.فروشگاههای لوکسی هستند که برای عموم مردم جذابند و اغلب گول تبلیغات رو میخورن و وارد میشن و خرید
392. - تاریخ: 1396/3/17 ساعت: 2:17
سلام علیکمممم ماه رمضانتان مبارک...چه میکنید با گرسنگی؟؟؟؟من امروز ساعت 12 به همکارم گفتم دلم قورمه سبزی با لوبیا چشم بلبلی میخوادالان که اومدم خونه و نشستم اینجا همههههه چی دلم میخواد.دیروز حالم به شدت بد بود.چیز خاصی هم نخورده بودم ولی انگار غذا بهم نساخته بود و تا ظهر دل درد داشتم.دیگه اومدم خونه
393. - تاریخ: 1396/3/17 ساعت: 2:17
سلام خبر خاصی نیست.دیشب فصل سوم پایان نامه رو شروع کردم تا یه جاهایی پیش بردمش.یه جاهاییش رو نفهمیدم.به نظرتون به طلوع پیام بدم بپرسم ازش زشته؟؟؟دوست شده واسه چه روزی؟واسه همین روزا دیگههههه...خاچ تو سر من ...هنوز از شرمندگی سارا در نیومدم...یعنی عروسیاشون منو دعوت میکنن برم برقصم جبران شه؟؟؟؟خخخخ.
394.یک برش از زندگی - تاریخ: 1396/3/17 ساعت: 2:17
وقتی از در میاد تو لبخند میزنم.یهو یاد حرف پویی میوفتم. سر کلاس اسمبلی یه همکلاسی پسر داشتیم که همینجوری همیشه لبخند میزد.پویی میگفت این پسره تو دلش واسه خودش جک میگه.از این یادآوری بیشتر خندم میگیره.از تصور اینکه بقیه این فکرو در موردم کنن لبخند صورتم کِش میاد و یهو یادم میوفته اینجا محل کارمه و ب
388. - تاریخ: 1396/2/25 ساعت: 16:34
سلامبهار بهار چه اسم آشنایی صدات میاد اما خودت کجایی؟؟؟این شعره الان مصداق منه.دیگه دارم فراموش میشم فک کنم انقد که نیستم.الان سرکارم گفتم با گوشی یه پست بذارم.هر چند پستی نمیشه که به دلم بشینه ولی کاچی به از هیچی.دلم تنگ شده خب.دیشب ساعت دو که داشتم
385. - تاریخ: 1396/2/17 ساعت: 19:26
سلاماعتراف میکنم که در زندگیم یا کاملا بیکارم یا به شدت بیزی...یعنی هیچوقت حد وسط ندارم.الان تو روزهای به شدت بیزی به سر میبرم.استاد فصل دوم رو تایید کرد و باید شروع کنم فصل سوم رو ولی فعلا نمیرسم.چرا؟؟؟چون سفارش داریم، چه سفارشی...خوشحالی یعنی مشتری
386. - تاریخ: 1396/2/17 ساعت: 19:26
سلامخوبید عزیزای دلم؟دلم یه عالمههههههه براتون تنگ شده.هم شما هم این جای دنج و آرومی که دارم.به شدت سرم شلوغه.واقعا یه کمک میخوام ولی کسی نیست.کارام زیاده و هنوز تموم نشده.تو 24 ساعت فقط پنج ساعت میخوابم و دو ساعت هم بذاریم برای ناهار و شام و مسیر کا