برچسب:
نویسنده: نیکی کوشکی
برچسب:
نویسنده: نیکی کوشکی
سلام به روی ماهتوناول از همه یه ت
برچسب:
نویسنده: نیکی کوشکی
سلامجونم براتون بگه انقد گرمم شد ®
برچسب:
نویسنده: نیکی کوشکی
سلام
چی بنویسم و از کجا بنویسم که خدا رو خوش بیاد.خیلی کم پیدا شدید..اکثرتون رفتید و دیگه نمینویسید...واقعا چرا؟خب صلاح مملکت خویش خسروان دانند.شما هم حتما اینجوری صلاح دیدید.
خبر خاص و جدیدی نیست.میرم سرکار و میام.شبا سعی میکنم حتما حتما یکی دو فصل از سووشون رو بخونم.
الان باید حسابی از شهریور لذت ببرم چون عاشق این ماهم.خوبه...نه که روزام بد بگذرن ولی دلخواهم نیست.خیلی بده که روزها و فرصتها به ام
برچسب:
نویسنده: نیکی کوشکی
برچسب:
نویسنده: نیکی کوشکی
سلام
خوبید؟دنبال یکی میگردم بیاد اتاقمو جارو کنه....بوخودااااا...انقده سختم میاد..بخدا فرصتش نیس...فک کنم هفته بعد دو روز تعطیله فرصت خوبیه .
پنجشنبه با دوستام شام رفتیم بیرون.البته ساندویچ خوردیم.خب شام محسوب میشه دیگه..منکه کوفتم شد..دیگه حوصله ندارم توضیح بدم چرا ..ولی اوضاع روحیم قاراشمیشه.تازه فهمیدم خندیدن برام سخت شده خیلی سخت...بیخیال.
کتاب غرور و تعصب رو تموم کردم...آخ که چقدرررررر قشنگ و
برچسب:
نویسنده: نیکی کوشکی
سلام
یه کانال پیدا کردم توش آهنگای قدیمی و دهه هفتادی میذارن.اینگده خوفهههه...مخصوصا آهنگای ترکیه که کلی باهاشون خاطره داریم.ماهسون یادتونه؟چقدر من ازش خوشم میومد...کصافد چه خوشتیپ بود...هیچی هم نمیفهمیدم چی میگنااااا...فقط خوشم میومد...یادش بخیر...با کلی بدبختی شو پیدا میکردیم و میذاشتیم تو دستگاه ویدیو...یادتونه؟؟؟؟بعدها دستگاه سی دی اومد...اولش فقط صوتی بود بعدتر تصویری شد...هعی یادش بخیر...دلم
برچسب:
نویسنده: نیکی کوشکی
سلام
اوضاع احوال خوبه؟منم بد نیستم....هنوزم وقتای بیکاریم فکر میکنم کارای پایان نامم مونده و باید برم بهش برسم یه کم طول میکشه تا کامل باورم شه همه چی تموم شده.هر چند من انقد موجود استرسی هستم هنوزم خواب جلسه امتحانات نهایی رو میبینم.وقتی میخواستیم دیپلم بگیریم....اووووف چه ترسناک بود.رییس حوزه امتحانیمون یه پیردختر سیبیلو بودخیلیم ترسناک بود...چه زجری کشیدم خدایی تا به اینجا برسمااااا...عاغا بیخیال دکترا...
جمعه اهل بیت رو یه ناهار مشتی دعوت کردم یه رستوران خعلی باحال...خدایی خیلی سرخوشیم...جمعه ساعت 12 ظهر راه افتادیم رفتیم مرکز استان تا یه رستوران خیلی خوب بریم.الکی که نبود...جشن فارغ التحص
برچسب:
نویسنده: نیکی کوشکی
برچسب:
نویسنده: نیکی کوشکی
سلام
خوبید؟
من که سرشار از نگرانیم.تو دلم دارن رخت میشورن.من فن بیان خیلی خوبی ندارم.معمولا تو ارائه هام استرس میگیرم و لرزش صدا دارم.طول میکشه خودمو کنترل کنم.اینم که دیگه پایان نامست...اوووووف...پروپرانول بخورم ینی؟
استاد گفت سعی کن بیشتر شفاهی بگی و روخوانی نداشته باشه.سعیم رو میکنم.این هفته هم انگار هیشکی دفاع نداره من برم ببینم چه مدلیه.تا جایی که شنیدم استاد مشاورم به شدت به بحثهای اماری گیر میده.میخواد بپرسه چرا از تی استیودنت استفاده کردی و ....باید بشینم امار بخونم.خودم نوشتم همه رو ولی خب باید خیلی مسلط باشم.
پذیرایی رو هم اوکی کردم.پای سیب میخرم با ابمیوه و میوه هم موز و هلو و سیب و
برچسب:
نویسنده: نیکی کوشکی
سلام
قرار بود فردا دفاع کنم ولی استاد داورم نتونست بیاد و افتاد عقب....پووووووووف...نمیخوام کش بیاد زود تموم شه راحت شم...نتیجه هر چی که هست فقط تموم شه بره پی کارش...
عصر که داشتیم بر میگشتیم خواهر دوستم با ماشین اومد دنبالمون و رفتیم دور دور و بستنی قیفی خوردیم.خیلی خوب بود.
این روزا قرار ندارم.خودم میدونم واسه پایان نامست.خب هر چی باشه سخته.
صب که بیدار شدم به خودم قول دادم شب ساعت ده برم رو تخت ...الان ساعت دوازده و ربعه و من ولو جلو لپتاپمادم نمیشم کلا...
مدار صفر درجه رو از شبکه ای فیلم میبینم.خیلی دوستش دارم.حسن فتحی یه نابغه است تو سینمای ایران...میوه ممنوعه.پهلوانان نمیمیرند.شب دهم و
برچسب:
نویسنده: نیکی کوشکی
سلام سلام همگی سلااااااااااااامخوبید؟من خوبمممم....بالاخره امروز دفاع کردم و تمووووووووم...اوووم خب بذارید از اول بگم هر چند به شدت خسته ام و انقد فشار روم بود سردرد دارم ولی دوست دارم حرف بزنم باهاتون.دلم واسه وبلاگم به شدت تنگ شده بود...خیلی دور افتادم از اینجا.ولی دیگه از این به بعد ان شاالله مثل سابق اینجا مینویسم.شماهام هم خیلی غیر فعال شدید امیدوارم شمام زود زود بنویسید...خب قرار بود چهارشنبه هفته قبل دفاع کنم که یکشنبه استاد راهنمام زنگ زد بهم و گفت با استاد داور اوکی کن.زنگیدم به داورم و اونم گفت که چهارشنبه یه جلسه دفاع دیگه تو تهران د
سلام به دوستان عزیزم
راست میگن عمر شادی کوتاهه و حس غم طولانی.همه سرخوشی من فقط چند ساعت بود بعدش انگار پر کشید و رفت.یهو انگار تهی شدم.انگار هیچ اتفاق خوبی نیوفتاده.انگار همش بیخودی بوده.با خودم میگم خب که چی؟الان چیکار کردی؟کجای دنیا رو گرفتی؟اصلا چی شده؟حسهای منفی مثل عصبانیت مثل ناراحتی مثل نفرت همش تو وجودمه..ناشکریه ولی حالم خوب نیست.حال دلم یه جوریه.دلم میخواد برم کوه و فقط داد بکشم.شاید اونجوری خالی شدم.شاید دلم آروم بگیره.الان باید راحت باشم.باید آروم باشم ولی نیستم.حتی گریه ام هم نمیاد.
شب بعد از پایان نامه با دوستام رفتیم بیرون مثلا جشن بگیریم.خیلی خوب بود ولی من خوب نبودم.نمیدونم چ
برچسب:
نویسنده: نیکی کوشکی
سلام
خوبم یعنی بهترترم...امروز یه دوش گرفتم و انرژی منفیا رو شستم رفت.بعد از ظهر رفتیم سرکار.به دوستم میگم اخه پنجشنبه ادم میره سرکار؟؟؟؟ادم باید پنجشنبه ها با عشقش بره گشت و گذار...میگه الان دقیقا عشق ما کجاست؟؟؟میگم خو پنجشنبه ها باید بریم بگردیم پیداش کنیموالا بوخودااا
کتابم رو شروع کردم دارم میخونمش...خیلی منقطع شدطفلکم...زود زود بخونم تمومش کنم.یه عالمه فیلم هم دوستم بهم داده که باید اونارم ببینم ولی خب...حالا یواش یواش...انصافا هنوز خستگیم در نرفته...اخه شما ببینید هشت میرم سرکار تا یک ظهر از اونورم چهار و نیم تا حدودای نه...دیگه چی از من باقی میمونه؟؟؟
دیروز اتاقم رو گردگیری کردم ولی جا
برچسب:
نویسنده: نیکی کوشکی