سیلام
دوباره کارای من قاطی پاتی شد.یه مشتری دارم که کلا انگار بو میکشه همینکه نزدیک امتحانای من میشه بدو بدو میاد و سفارش جدید میده
اخه عزیز من آخرین سفارشت رو موقع امتحانای ترم قبل دادی همون موقع هم از یه سفارش دیگه حرف زدی برام ،بعد نگهش داشتی بعد از 5 ماه دوباره دقیقا موقع امتحانای نکبتی من اومدی میگی سفارش دارم
این همه من بیکارم هیشکی پیداش نمیشه بعد الان
بازم خدا رو شکر.ناشکری نمیکنم ولی خب حق دارم نق بزنم؟انقد که من خوش شانسم.حالا امیدوارم نپره.هنوز بیعانه نریخته واسم
از اونور آمار کوفتی رو باید بخونم.حالم بهم میخوره از اون ضریب همبستگی و پیرسون و آزمون فرض و ...اه اه اه
یعنی تا الان هیچییییی از درسا رو شروع نکردم.امروز یکی از جزوه ها رو گرفتم دستم فکر اینکه باید این همه رو حفظ کنم اصلا روانم رو پریشون کرد.اون مقاله رو هنوز پیدا نکردم.تمرینم رو حل نکردم.همشون رو هم تلنبار شدن.درسا سنگینن و من این ترم از همشون میترسم.اینا رو نوشتم بگم ازم انتظار نداشته باشید و نداشته باشن که این ترم هم حماسه بیافرینم
.
دلم میخواد چشمامو ببندم و باز کنم ببینم آخر دی ماهه
و من دنبال کار دارم میگردم
هعی.
خو این همه کار رو من تنهایی باید انجام بدم
.سخته خوووو
شاید یه مدت کمرنگ بشم.و زیاد کامنت نذارم براتون چون فکرم مشغوله و میرم تو غار که درس بخونم.میدونم دوری ازم براتون سخته ولی تحمل کنید
سعی میکنم هر از چند گاهی بنفیسم.
مراقب خودتون باشید و برای منم دعا کنید بتونم این درسای نکبتو ضربه فنی کنم.
بدرود
برچسب:
نویسنده: نیکی کوشکی