357.تهران،مربای گیلاس و گل آقا!!! | بلاگ

357.تهران،مربای گیلاس و گل آقا!!!

تعرفه تبلیغات در سایت

تهران برای من مزه مربای گیلاس میده.

اون سالها وقتی امتحانای مدارس تموم میشد با خونواده دایی سوار اتوبوس میشدیم و میرفتیم تهران خونه دخترعموی مامان. صندلیهای روبروی هم انتخاب میکردیم.من و دختر دایی تا برسیم شاید ده بار قهر میکردیم و دوباره آشتی.وقتی میرسیدیم عوارضی، دستفروشا میومدن تو اتوبوس و مسافرا ازشون پفک و تخمه و بستنی میخریدن.یه سریشون هم مجله میفروختن.دختر داییم بستنی میخرید و من گل آقا.گل آقا با کیومرث صابری فومنی.دیگه تا برسیم خبری از قهر و دعوا نبود.قاقالی هامون رو خریده بودن و داده بودن دستمون.

وقتی میرسیدیم دیگه خونه رو میذاشتیم رو سرمون.شیش هفت تا بچه که یه جا بند نمیشدن.با بچه های همسایه هم دوست میشدیم و میرفتیم تو کوچه به بازی.شب دیگه از خستگی هلاک بودیم.جامون رو تو بالکن مینداختن و یه خواب عمیق.خونشون نزدیک فرودگاه مهرآباد بود.صبح با صدای هواپیما چشمامون رو باز میکردیم.

زندایی به عنوان سوغاتی براشون از مربایی که با گیلاسای حیاطشون پخته بود میاورد و تو صبحونه از اون مربا هم بود.مربای گیلاس.سفره پدر سالاری از این سر اتاق تا اون سر اتاق.یعنی یه خونواده واقعی.یه فامیل واقعی.

پسر بزرگِ دختر عمو برای اینکه اهالی خونه یه کم به آرامش برسن یه بار ما رو برد پارک نزدیک خونشون.و ما ساعتها با سرسره و تاب مشغول بودیم و عشق میکردیم. بهمون گفت اینجا پارک ارمه.اعتراف میکنم تا مدتها فکر میکردم پارک ارم همونجا بود که ما رفتیم.

اونوقتا تهران حالش خیلی خوب بود.پر از خونه های ویلایی.این همه آسمون خراش توش نبود.رو درختا پرنده هاش جا خوش میکردن.

راحت میرفتیم و بر میگشتیم.این پروسه تا سالها ادامه داشت.

هنوزم حس خاصی نسبت به عوارضی تهران دارم.یه جورایی احساس تعلق خاطر.دوست دارم یه بار که عجله ندارم توقف کنم و بشینم و ساعتها به ماشینهایی که از اونجا میگذرن نگاه کنم.ماشینهایی که با عجله رد میشن و میرن.ماشینهایی که عجله ندارن.شاید تو یکیشون دختر بچه نُه ساله مو طلایی رو ببینم که داره گل آقا میخونه.گل آقا بدون کیومرث صابری فومنی!!!


...
نویسنده : بازدید : 4 تاريخ : سه شنبه 17 اسفند 1395 ساعت: 0:13