404. | بلاگ

404.

تعرفه تبلیغات در سایت

سلام

همیشه واسه گرفتن حق خودم مشکل دارم.مخصوصاااااا در زمینه مالی...اونوقتا که تازه رفته بودم سرکار هیچوقت سر کم و زیاد حقوقم با رییسم چونه نمیزدم.سر یه چیزی توافق کرده بودیم و اون هر وقت خودش صلاح میدونست افزایشش میداد.هم بچه بودم هم در کل تو این چیزا خیلی بی زبونم.همیشه تو دلم حرص خوردم ولی به ندرت در این خصوص چیزی به زبون اوردم.

روز اولی که برای کار جدیدم رفتم تا صحبت کنیم رییس بهم گفت یه ماه بدون حقوق و بعد از یه ماه فلان مبلغ.منم گفتم اوکی.بیست فروردین رفتم سرکار دیگه.بیست اردیبهشت میشد یه ماه.ده روز اونجا دارم.بعد الان رییس که حقوقمو واریز کرده فقط حقوق خرداد رو ریخته.یعنی اون ده روزم رو هواست.وقتی حسابمو چک کردم خیلییی عصبانی شدم.ما حرف زدیم باید سر حرفش میموند.به من گفت یه ماه بدون حقوق نه چهل روز.انقد حالم گرفتست و عصبانیم که ...فکر اینکه باید برم سر همچین چیزی باهاش حرف بزنم عصبیم میکنه.چرا آدمها اینجورین آخه؟یکی نیس بگه خب حق ملتو بده قبل از اینکه به زبون بیان.این بار نمیخوام کوتاه بیام.باید باید باید باهاش حرف بزنم و حقمو طلب کنم.پول کمی هم نیست که بخوام ازش بگذرم.اصلا چرا بگذرم؟

لعنت بهش که منو اینجوری بهم ریخت.حالا شروع صحبت باهاش برام شده واویلاااا....

چه روز خوبی داشتمااا...صبح رفتیم نماز عید.برگشتیم خونه املت زدم.چقدم گشنم بود.ساعت حدودای نه بود خزیدم رو تختم و لالاااا تا یک ظهر.بیدار شدم نماز خوندم.با نرم افزار spss کشتی گرفتم واسه پایان نامه.یه سری پرسشنامه خودم پر کردم.بعدش رفتیم بیرون تا من یه مانتو پیدا کنم و باید عرض کنم که هیچیییییییییییبعدش رفتیم طرفای باغ.یه ابعاد کوچیکی بود از شمال..از باب سرسبزی و اینا میگم البته بدون شرجی و گرما.چطوری الان ملت میرن شمال؟واااای اسمش میاد حالم بد میشه.پارسال شهریور رفتیم.من صورتم سرخ شده بود.موهام چسبیده بود کف سرم و شر شر عرق میریختم.نه ،درسته شمال عشقه ولی نه الان.نه تو شلوغی تعطیلی دو روزه.مگه عقلم کمه؟خدایی طبیعت خودمون خیلی لذتبخش بود.نفسسسس کشیدم جاتون خالی.بعدشم یه جایی آش دوغ خوردیم و هوا تاریک شده بود که برگشتیم.منم حسابمو چک کردم و ....شد آنچه که شد...

اگه بخواد بهم زور بگه تصمیم گرفتم دیگه نرم.

راستی عیدتون مبارک

...
نویسنده : بازدید : 3 تاريخ : پنجشنبه 8 تير 1396 ساعت: 19:11