383. | بلاگ

383.

تعرفه تبلیغات در سایت

سلام

استاد پایان نامه ام به نظر آدم رله ای میاد یعنی برخورد اول فکر میکنی آدم سختگیر و بدخلقی نیست.منم اولا اینجوری فکر میکردم.تو کلاسش موقع امتحانای میان ترم بچه ها جزوه رو میذاشتن جلو روشون و کپی پیست میکردن و استاد بدون اینکه حرفی بزنه مینشست رو صندلی و بچه ها فکر میکردن ایول چه استاد باحالی...در حالیکه جلو اسم بچه هایی که تقلب میکردن علامت میذاشت.انقد موزمار بود.

سه بار منو ضایع کرد یه بار سر حرفی که تو کلاس زدم و ابدا توقع نداشتم اونجوری جوابمو بده.

 یه بار هم سر جلسه امتحان پایان ترم که این آقا استاد اون درس نبود.استاد خودمون نیومده بود سر جلسه امتحان و به شدت سوالای فضایی داده بود.همونی که ترم پیش گفتم خیلی امتحان تخیلی بود.و بچه ها به مراقبا گفتن این آقا بیاد بلکه یه راهنمایی چیزی بکنه.کل ردیف بچه ها ازش سوال کردن و بهش گفتن واااای استاد دیگه به این آقا درس ندید و کلی نق زدن بهش.من در مورد یکی از سوالای امتحان میخواستم ازش بپرسم که دستمو بردم بالا تا بیاد بالا سرم اومد و جواب یه سوال رو نشونش دادم و گفتم استاد تحلیل من درسته؟اونم گفت آره.بعد گوشیش زنگ خورد و تلفنشو جواب داد بعد از تماس تلفنیش یه سوال دیگه میخواستم بپرسم که هنوز دهنم باز نشده بود  با یه لحن خیلیییییییییی بدی گفت میگی چیکار کنم خانوم فلانی؟منو میگی...انگار یه سطل آب یخ خالی کردن رو سرم گفتم هیچی و با یه قیافه عنق و بد اخلاقی رفت.انقدررر حالم بد شد که دیگه پاشدم برگمو دادم و اومدم بیرون.من نه غری زده بودم بهش نه حرف بی ربطی گفته بودم که اونجوری جوابمو بده.خیلیییییییی بهم برخورد.خیلی هم ناراحت شدم.تا چند روز حالم گرفته بود البته من اون امتحان رو هیژده و نیم شدم.

یه بارم موقع جواب ایمیلم بود که بازم با لحن بدی باهام حرف زده بود.

البته یه بار هم حسابی شنگولم کرد.وقتی پیش بچه ها بعد از امتحان پایان ترممون بهم گفت برگه ها رو ببر تصحیح کن برام بیار.من قبول نکردم.خودم درس و امتحان داشتم خو...ولی اون پیشنهاد پیش بقیه خیلی چسبید.(بهار عقده ای)

واسه همین چیزایی که بالا تعریف کردم ازش میترسم.به شددددددت...هر بار میخوام دکمه سند ایمیل رو بفشارم چند بار ایه الکرسی و صلوات میخونم...والا بخداااا...

میترسم یه چیزی بگه بهم بگه دوباره حالم گرفته شه...نکبت

حالا سر جلسه دفاع چی پیش بیاد خدا عالمه...

آهان یه چیز مهمترررررررر....پارسال قرار بود یه اتفاقی بیوفته برام که نیوفتاد و من خیلییییییییییی بابتش غصه خوردم و حتی گریه کردم که چرا نشد...گذشت و گذشت تااااا امسال همین امروز که من در مورد اون قضیه چیزی فهمیدم که باید بابت اتفاق نیوفتادنش هزاااااااااااار بار خدا رو شکر کنم.تصمیم گرفتم به خدا اعتماد کنم و توکل.بهترین چیزها زمانی پیش میاد که انتظارشو نداری...و اینکه خدا غیر ممکنه نتایج زحماتمون رو بهمون نده...

یه کم  هم چرت و پرت بگم برم

یه پیشنهاد به دخترا...برای خودتون یه تیشرت ناناز بخرید از اینایی که روش عکس دخمل خوکشل داره بعدش تنتون کنید و برید جلوی آینه موهاتو باز کنید و پخش کنید دور شونه هاتون و قربون صدقه خودتون بریدو از اینکه انقدررر زیبا و خوشگلید از خدا تشکر کنید.به حرف من گوش بدیداااااااا...دیوونه هم خودتیییییییی

و کلام آخر اینکه همتونووووو خوندم ولی از اونجایی که باید اظهار نظر کارشناسی کنم و الان فکرم خیلی آشفه و مشغوله و نمیتونم تمرکز کنم بنابراین کامنت گذاری رو به بعد موکول میکنم.خوشم نمیاد بیام یه دالی کنم و بگم هستم و برم...من باید همیشه نطق کارشناسانه ارائه کنم

وای چقدر دیر شد برم بخوابم

بدرود


...
نویسنده : بازدید : 4 تاريخ : جمعه 1 ارديبهشت 1396 ساعت: 10:46